یکشنبه، آذر ۲۳، ۱۳۸۲

من خيلي خوشحالم .. صدامِ واقعي دستگير شده .. اميدوارم به مجازاتي که لايقشه برسه ..
به اميد مجازات همه جنايتکاران عليه بشريت ..

جمعه، آذر ۲۱، ۱۳۸۲

اعدام یعنی کشتن!

من با مجازات اعدام موافقم .. برای حفظ عدالت بدترین حالت را برای خودم در نظر می گیرم، اگر فرزندی داشته باشم، موجودی که تمامی عشقم در دنیا باشد و او دختر نازنینی باشد، عزیز دل من. دختری ضعیف تر در نیروی بدنی نسبت به مردانی که او را در 11 سالگی مورد تجاوز قرار دهند (خدایا، چه دردی، چه دردی ..)، و او را بکشند (اگر از شدت درد و بهت نمرده باشد) از نظر من عدالت این است که خودم با دست های خودم آنها را بکشم. اما سعی می کنم تا آنجا که ممکن است قانون مدار باشم و این حق و اجازه را به قانون بدهم که آنها را مجازات کند یعنی به اعدام محکوم کند. و من در نهایت رنج و درد و بی پناهی، با دستهای خودن طناب دار را بر گردنشان خواهم انداخت. در ضمن در جرم گروهی هم کاملا معتقدم که همه قاتلان باید بمیرند (نه یک نفر از بین آنها!) و معتقدم کاملا بحث دیه را باید فراموش کرد .. (یعنی چه؟ کسی را بکشی بعد از خانوادهاش پول بگیری تا کشته شوی!!!)

کاری هم نخواهم داشت که اجتماع بیمار است که چنین بیمارهایی را پرورش می دهد. این همان اجتماعی است که من و فرزندم هم در آن پرورش یافتیم.

می دانم که یک گام به پیش همان پذیرفتن این است که برای قانون این حق را قائل باشم که مجازات دیگری غیر از اعدام برای آن قاتل یا قاتلان تعیین کنند. اما پذیرفتن این حق برای قانون، برای من که فردی تحصیل کرده از خانواده ای با پایه متوسط (چند درصد جامعه را شامل می شود؟ که هرگز قتلی همراه با تجاوز مرتکب نخواهم شد!) حداقل 50 سال طول می کشد. لازم به توضیح نیست که بنابراین برای جامعه مان بیش از 50 سال طول خواهد کشید.
معتقدم حرف زدن از حذف اعدام در کشوری که حتی آمار درستی از قتل و جنایت ندارد و زندگی هرروزه تلاشی برای زنده ماندن است (مخصوصا برای زنان که خودم هم یکی از آنها هستم) .. با آمار تجاوزهای وحشتناک و نفرت انگیز (مخصوصا محارم!) سخنی است به شدت از سر سیری و موافقم که با حذف اعدام هم وجدان عمومی مردمی که مثل من فکر می کنند آزرده خواهد شد؛ مردمی که با توجه به جایگاه خانوادگی و اجتماعی ام و با توجه به بودن و زندگی در ایران آشنایی بیشتری با آنها دارم؛ و هم معتقدم که باعث جری تر شدم حیوان های انسان نما خواهد شد که بازهم متاسفانه تعدادشان در جامعه مان کم نیست ..

بحث حذف اعدام را بحث گزافه ای می دانم .. و به عنوان دختری بار آمده در یک خانواده سنتی ایرانی (یعنی یک خانواده کاملا معمولی!) معتقدم حیاتی ترین بحث اجتماعی که پیامدهای فراوانی در عدم سلامت روانی جامعه مان دارد؛ می تواند پی گیری وضع دختران اسیر در دست خانواده های خوشان! باشد که در یک کلام زنده به گور هستند و ردپایشان را به راحتی در وبلاگ ها هم می توان دنبال کرد .. (ظلم مضاعف .. در حالی که اجتماعی به شدت بسته با فضایی کاملا مردسالار و غیر انسانی دست و پایت را بسته است، پدر و مادر خودت توی سرت می زنند!)

به عنوان زنی در آستانه 30 سالگی آنقدرها روح جوانی ندارم که شیطنت های نسل جوان (مخصوصا نسل انقلاب!!) را درک کنم و می توانم خود ویران گری هایی را در بین شان ببینم (که هرگز تاییدش نمی کنم اما درکش می کنم) و می بینم که کاستی های جامعه ای که هیچ شادی و امکان نفس کشیدنی به جوانش و به عمر کوتاه جوانی، نمی دهد او را به چه ورطه ای هل می دهد ..

فقط می توانم بگویم
خدا به ایران و شیرین عبادی رحم کند.
به امید انکه ماتریس ما! گیرنده هایش را خاموش نکرده باشد تا به سراغ کار کم دردسرتری برود!

منتظر نظرات مخالف هستم.

دوشنبه، آذر ۱۷، ۱۳۸۲

حقيقتش اينه که خيلي دلم سوخت که نازنين خانم اول نشد .. خوب به نظر من خيلي خوشگل نيست و ميس ورلد بايد خيلي خوشگل باشه و از اين نظر ميس آيرلند بهترين بود بين اون 5 نفر فينال .. ميس فليپين که هيچي (بي ريخت بود رسما!) ميس چين رو هم که معلومه به دلايل ميزباني انتخاب کردند و ميس ايرلند هم که خوب رييس انجمن انتخاب دختر شايسته ايرلند جزو هيئت ژوري بود! و همين آقا هندي بود! حتي مجري برنامه موقع خوندن اسمش قاط زد که اين مردک سياه سوخته چه ربطي به انجمن انتخاب دختر شايسته ايرلند داره!! يک هندي ديگه هم جزو هيئت ژوري بود بنابراين انتخاب ميس هند هم معلومه چه ساپورتي داشته!! (من هي مي گم هندي ها دنيا رو گرفته اند .. شما باور نمي کنيد!!)
در نتيجه اين وسط فقط نازنين به دليل اول شدنش تو مسابقات ورزشي رفت بالا و بعد هم جز 5 نفر اول شد .. من فکر مي کنم اگر جوونتر بود مثل ميس ايرلند که 19 سالش بود فقط .. اونوقت اول مي شد ..
چون اين ميس ايرلند هيچ زيبايي خاصي نداشت !! (گرچه نازنين خانوم ما هم نداشت!) ولي اصولا من معتقدم زيبايي حاصل از جواني بسيار چشمگيره و مخصوصا خودش رو در عکس و فيلم و به عبارتي زوم دوربين خيلي خوب نشون مي ده ..

خلاصه که حيف شد براي به سر زبان افتادن نام ايران .. (تو پرانتز بگم ميس استوني، ميس استراليا، ميس نروژ و ميس جورجيا (گرجستان؟) خيلي خوشگل بودند ها!)

داشتم رويا پردازي مي کردم که ممکنه سال ديگه ميس پرشيا! داشته باشيم تو اين مسابقات .. هربار که مي رم ايران اينقدر دختر خوشگل مي بينم که حد نداره .. فکر مي کنم يک نسل دختر فوق العاده خوشگل و باريک! داره بار مي آد تو ايران که فقط مشکلشون عمل کردن دماغاشونه که زيبايي طبيعيشون رو از بين مي بره .. کاش يک فکري بشه براي معضل عموميت عمل دماغ! در ايران!!

ببخشيد چقدر چرت و پرت گفتم .. من يک زماني نظرم اين بود که اين مسابقات دختر شايسته کار عبث و بيهوده ايه .. حالا هم دقيقا نظرم همينه .. اما دلم مي خواد همه بدونن که اين مسابقات يک جنبه فان (بابا خارج!) ار اين دنيا است .. دنياي بي عدالتي و ظلم و تبعيض .. يک جنبه زيبا مي تونه داشته باشه .. هميشه تو دلم آرزو مي کنم که اين دخترهاي خيلي قشنگ (تو برنامه هاي مد (فشن) يا خواننده ها و هنرپيشه ها) کاش خانواده هاي خوبي داشته باشند که ازشون حمايت کنند که گير مردهاي رذل و پولدار براي سوءاستفاده نيافتند (بازهم تو پرانتز بگم که فکر نمي کنم که اين دخترها همه فرشته اند ها نه ..) مخصوصا تو اين برنامه هاي فشن .. اين دخترها اينقدر جوون (در واقع نو جوون) و ظريف و باريکند .. آدم مي ترسه!

باز هم که چرت و پرت گفتم .. ببخشيد
راستي خيلي بد مي شه اگر خانم عبادي تو مراسم نروژ، روسري سر کنند ها! ولي مثل اين که نمي کنند ؟؟

درود مجدد بر مختاري و پوينده و همچنين درود فراوان بر ناصر زرافشان و خدا حفظش کنه ..

دوست عزيزم مي دونم کمکي بهت نمي کنه ولي مي خوام بدوني که در تمام لحظات بهت فکر مي کنم و دقيقا و کاملا دلم پيش توئه .

پنجشنبه، آذر ۱۳، ۱۳۸۲

داستان يک روز تعطيل

سه شنبه روز ملي امارات بود و در نتيجه تعطيل، به دعوت پسر مالک شرکت رفتيم کنار دريا براي قايق سواري و ماهي گيري و جت اسکي! قبلا بهمون گفته بود که اونجا با يک سري دوستاش (دوستان عرب) خواهيم بود که با خانواده و تجهيزات آمده اند براي تفريح يک روز تعطيل ..
قبل از رفتن داشتم به اين فکر مي کردم که به چه زباني با هم حرف خواهيم زد .. ما الحمدالله عربي بيلمز هستيم و فکر کرديم لابد آنها هم انگليسي بيلمز باشند و دوستمان نقش مترجم دو طرفه را بازي کند!
دوستمان قبلا به ما کلي انذار داده بود که دوستاش خيلي القاعده اي هستند و مايو براي آنها يعني تي شرت و شلوارک بلند ( البته آنها بی توجه به هزينه، لباس غواصي می خرند و مي پوشند!) و خب ديگه وقتي براي آقايون اين قدر سخت گيري کنند تکليف خانوم ها معلوم است .. و گفت که دو تا جت اسکي دارند و دو قايق ماهيگيري و خلاصه بساط باربکيو و …
همه اين حرف ها براي ما تصوير ترسناکي از چند پولدار خطرناک عرب ساخت که همه عيش دنيا را مي خواهد و فقط هم براي خود مي خواهد!
اما ديدن آن: به تمام معني بچه پولدارهاي عرب، تمام پيش داوري هاي ما را بهم ريخت .. روبرو شديم با چند تا پسر خيلي نازنين و خيلي باحال و البته بسيار خوش تيپ و قد بلند (و کاملا پوشيده!) و چند تا خانوم نازنين و مهربون و پوشيده (غير از موها!)
با آدم هايي روبرو شديم که با لهجه بسيار عالي انگليسي حرف مي زدند ( حدس زديم بايد تحصيل کرده امريکا باشند مثل همين پسر مالک شرکتمان) و ...
نکته جالب ديگربرای من اين بود که خانومهاي جوان اين آقايون بچه داشتند و نگه داري از بچه خللي در تفريح کردنشون پيش نمي آره .. چون همه خدامه (همون کلفت) دارند که معمولا مسلمون هاي مالزيايي هستند! و به مادرها در هنگام شير دادن و يا بی تابی بچه احتياج پيدا می شود ..
وقتي داشتيم بر مي گشتيم بعد از يک روز پر از تفريح سالم و هيجان خانوادگی!.. فکر کردم "خوب اين هم يک جور و سبک زندگي هست، ديگه!"


راستی جوون های ایران، ما کجاي دنيا ايستاده ايم؟

شنبه، آذر ۰۸، ۱۳۸۲

سلام

من دلم دو تکه شده، يک تکه اش (در واقع تکه بزرگترش) توي دبي است ولي يک تکه کوچولوي آن توي تهران، توي آشپزخانه يک خانه پدري پيش يک مامان مهربون جا مونده ..

يک معذرت خواهي اساسي مي کنم از همه دوستانم مخصوصا از شبح بسيار عزيز و رهگذر خسته عزيز ...
شبح به اين نازنيني نوبر والاه :)

پنجشنبه، آذر ۰۶، ۱۳۸۲

mote'a sefam ke farda akharin rooz e Iran boodaname va hichkodoom az doostam ro nemitoonam bebinam ..
az hame ma'zerat mikham ..

یکشنبه، آذر ۰۲، ۱۳۸۲

Tea Party!!

دوستان بسيار بسيار عزيزم
به محض اين که قراري هماهنگ شد، براتون ای ميل می زنم يا تلفن می کنم، ممنون از همه و من سه شنبه تا جمعه تهرانم!
See you then!

شنبه، آذر ۰۱، ۱۳۸۲

سلام

توي اين مملکت مسلمون، مهمترين تعطيلات دو تا عيد فطر و قربان هستند .. و مخصوصا فطر .. حالا من نامسلمون هم عيد و تعطيلاتم شده عيدِ خفن مسلموني فطر!! (يکي نغز بازي کند روزگار.. همينه ديگه!)
خلاصه:
من دارم تعطيلات عيد فطر رو مي آم تهران .. آيا کسي هست که يک بعدازظهر خنک پاييزي پايه باشه بريم يک جا يک ليوان چايي داغ بزنيم؟
قهوه هم شد عيب نداره!


دوشنبه، آبان ۲۶، ۱۳۸۲

ياد عزيزان داريوش وپروانه فروهر و محمد مختاری و محمدجعفر پوينده، گرامی ..

کاش می تونستم مثل اون سالها برم جلوی مسجد فخرآباد اول هدايت و همراه با جمعيت غمگين و عصبانی سرود ای ايران رو بخونم و گريه کنم ....

اون روزها با وجود از دست دادن اين عزيزان دلمون به رسيدن آزادی روشن بود، اما .... افسوس ..

چهارشنبه، آبان ۱۴، ۱۳۸۲

فارسی Farsi يا پرژن Persian؟

مساله این است!
یک مقاله تحقیقی خواندم از آقای کامران تلطف (با تشکر از صبحانه)

خیلی لذت بردم ... خواندن آن را به همه، مخصوصا، خارج نشینان توصیه می کنم ..
خیلی جالبه که ما دقیقا در اولین گاممون به خارج از ایران، به جایی به نزدیکیِ دبی و به این آشنایی و مراوده همیشگی با ایران، به همین مشکل، یعنی بیان اسمِ زبانمان برخورد کردیم ..

من از ابتدا گفتم پرژن! ( حالا به خودم مفتخرم!!) و عزیزترین گفت: اینها (هندی ها و عرب ها) نمی فهمند پرژن چیه ( خنگتر از این حرف هان!) در واقع پرژن مال اروپایی های شیک و تر تمیزه که سواد دارند و پس زمینه ذهنی دارند از واژه ی پرژن .. بهتره به این ها بگیم زبان ما فارسی است .. اما در این جا هندی ها عادت دارند به ما بگن زبان شما ایرانی است!! و اصولا به ما گوش نمی کنند چی می گیم!! (می خوام بزنم تو سرشون!)

خوب خوشحالم که بهم ثابت شد همون پرژن درست تره، دلیلم با توجه به مقاله عالی آقای کامران خان، استاد مطالعات خاور نزديک در دانشگاه آريزونا توسان، همون وجود داشتن سابقه ذهنی خوب و رویایی از این نام در زبان های اروپایی است .. (عرب ها و هندی ها هم می تونن برن بمیرند!)

ممنون استاد محترم ... یک باری از دوشم برداشته شد .. فارسی چیه؟ باید بگیم پارسی اصولا! (اون هم که آدم یاد سگ می افته!! خوب قدیم ها البته اسم گزاشری ها همین طوری بوده دیگه .. مگه به بامداد عزیز سر نزدید؟)
خوب پس زنده باد: پرژن (Persian)و پرشیای(؟؟ تلفظ درستش چیه؟؟ کمک)!(Persia) خوب و رویاییمون!

تشکر مخصوص از دوست عزیزم رامین، که نصفه شبی ازش در مورد این واژه ها سوال کردم! مرسی رامین جان ..