چهارشنبه، تیر ۲۵، ۱۳۸۲

مشکلی به نام انسان ها

خودم مي دونم که آدم بزرگواري نيستم، طاقتم کمه، حوصله ندارم و فکر مي کنم آدم کم جنبه اي هستم ... بزرگترين مشکلم اينه که براي آدم هاي ديگه به طور کلي احترام و ارزش قايل نيستم ... انسان دوست نيستم، طرف بايد چيز خاصي باشه که ازش خوشم بياد و بهش احترام بذارم وگرنه برام وجود نداره!!
توي محل کار اين اخلاقم خيلي به ضررم است چون اصولا براي انتخاب آدم ها براي کار در يک شرکت خصوصيات اخلاقي در نظر گرفته نمي شود.. طرف بايد آن کار را بلد باشد و معقول باشد همين.. متاسفانه!! خوب چي مي شه؟..يک عالمه آدم مختلف با ديدگاههاي مختلف و شخصيت هاي متفاوت يک جا جمع مي شن و من هميشه در اين جمع تنهام... آدم ها سنسور دارند و زود مي فهمند تو از جنس اونا نيستي و ازت دوري مي کنن بايد بگم سنسور اونا از مال من قوي تر است من ديرتر اونا رو مي شناسم... خلاصه چي بگم ؟؟ نمي خوام از خودم تعريف کنم چون خيلي ايراد دارم مي دونم، فقط دلم خواست يک کمي حرف بزنم من آدم بسيار بسيار راستگويي هستم. گفتم: بسيار بسيار منظورم اينه که اصلا سياست ندارم و نمي تونم نقش بازي کنم. اگر از يک نفر بدم مي اد، بدم مي اد ديگه، تمام.... و اين خيلي به ضررم بوده البته ضرر مالي برام مهم نيست چون من زنم و وظيفه تامين مالي خانواده با من نيست با عزيزترينه که هميشه به بهترين وجهي با زحمت زياد از پسش بر اومده .... مي خوام بگم اين اخلاقم باعث شده آدم بسيار کم دوستي باشم ولي خوب اون دوست هاي محدودي که دارم از همه دنيا با ارزشتر هستند!!!
عزيزترين مي گه سعي نکن با کسي صميمي بشي هر کسي نمي تونه با تو دوستي کنه!! خيلي جالبه!! هنوز بزرگ نشدم با وجود اين که سني ازم گذشته!! هنوز ياد نگرفتم، در حالي که حس نمي کنم دارم به خودم خيانت مي کنم؛ دروغ بگم و نقش بازي کنم!! من آدم منطقي اي هستم و اين به نظرم افتخار نيست!! اين يک ضعفه..........همين

جالب اينه که عزيزترين هم دروغ نمي گه و نقش بازي نمي کنه ... ولي با آدم ها به خوبي و به راحتي ارتباط برقرار مي کنه . خودش مي گه چون براي آدم ها (هر فرد انساني) ارزش قايله، براي همينه که اين قدر دوستش دارم ... اون بدون اينکه به خودش خيانت کنه آدم خوبيه ، همون چيزيه که من دلم مي خواد باشم و نيستم
انساني از آنگونه که بايد باشد ولي نيست...... و او هست .... داشتنش بزرگترين خوشبختي منه

عزيزترين سعی می کنم مثل تو باشم؛ باور کن

سه‌شنبه، تیر ۲۴، ۱۳۸۲

I should be glad of another death ظلم يا

من و عزيزترين خيلي دلمون سوخت براي خانم زهرا کاظمي ... از اين حکومت و عمالش هر کاري بر مي آد. من به شخصه خيلي علاقه مندم که پاسپورت ديگري علاوه بر پاسپورت ايرانيم داشته باشم فکر مي کنم با داشتنش يک عضو جامعه جهاني شناخته مي شم و ديگه به راحتي نمي شه حقم ضايع بشه اما با ديدن مرگ خانم کاظمي..... چي مي تونم بگم ؟ جز اين که اين اسمش هست: " مرگ به سبک ايراني" ... اگر پاس کانادايي هم داشته باشي هميشه ايراني هستي و هميشه در خطري...... همين

آيا مي تونيم اعتراضي به دولت کانادا بکنيم که چرا پيگير حقوق شهروندانش نيست؟ وقتي ايراني- کانادايي باشي و در ايران کشته بشي؟؟؟؟ خيلي ظلم بزرگي بود.... و من مي دونم که خدا نمي ذاره خون مظلوم پايمال بشه.......

چه حرف خنده داري زدم (گرچه از ته دل گفتم و در لحظه گفتنش بهش اعتقاد کامل داشتم) ولي الان خنده ام مي گيره..... بيشترين اتفاقي که در اين دنيا مي افته پايمال شدن خون مظلومه.............. همين، متاسفانه

دوشنبه، تیر ۲۳، ۱۳۸۲

گير بلاگ سپاتی

خدا... از دست اين حکومت ديوانه ي ديوانه چه کار مي شه کرد؟ ديوانگي کم درديه، احمق هم هست!!! اين ماجراي مسدود کردن بلاگ اسپات و محدوديت هاي جديد اينترنت شده مايه اعصاب خردي. احسان نميتونه تو وبلاگش بنويسه در آخرين مطلبش راست مي گه که اين کارها به ضرر اين حکومته ولي مگه اينها مي فهمند؟ براي آشنايي بيشتر با احسان مي تونيد به سايتش بريد که ناقلا قبلا ازش چيزي نگفته بود!!! ميلاد هم مجبور به جابجايي شده. به مکالماتش با سينا نگاه کنيد:

ميلاد: سينا! سرِ بلاگ سپات چي اومده چرا هركاري ميكنم هيچ صفحه اي تو اين بلاگ سپات لعنتي باز نميشه.
لطفاً اگه در جرياني تويِ همين بلاگِ خودت پيغام بذار

سينا: مثل اين که ديروز چت کرده بود. فکر کنم حالا ديگه درست شده باشه

ميلاد: سينا جان ! اينا بلاگ سپات رو مسدود کردند البته معلوم نيست تاکي
چون پرشين بلاگ هم مسدود بود ولي حالا آزاد شده منتها هنوز من با بلاگ سپات مشکل دارم
دوتا زحمت بکش اول اين که توي همين کامنت خودت برام بنويس چه جوري ميشه اين لعنتي رو به يه سرور ديگه منتقل کرد مثل کاري که خودت کردي يا برام ايميل کن
دوم اين که يه چيزي از قول خودت تو بلاگ من بنويس

سينا:ميلاد جان، اين ماجرا يه خورده که از 18 تير بگذره درست مي شه. يعني بعيد مي دونم که اين قدر ديگه خر باشن. در مورد گذاشتنش روي يه وب سايت ديگه، بياد يه دونه اسم و فضا براي خودت روي اينترنت درست کني و بعد هم از توي خود بلاگر آدرس و يوزرنيم و پس ورد اون هاست رو بدي

ميلاد: سينا جان آدرس ام عوض شده . از آنجايي که من هنوز به بلاگ سپات دسترسي ندارم لطف کن به سارا و عزيزانِ ديگه يه جوري آدرسِ جديداَم رو بده.
ميبيني كه باز هم زحمتها رو دوشِ تو افتاد ياعلي!

اين ها رو تو کامنتهاي سينا نوشته و سينا بهش جواب داده. اين هم آدرس جديد ميلاد

هي مي خوام مودب باشم که کيميا خانم بهش بر نخوره ولي با عرض معذرت .... اي بر پدرشون لعنت

یکشنبه، تیر ۲۲، ۱۳۸۲

دوست فروشی! مثل غذا فروشی

روباه گفت: هيچ چيز را تا اهلي نکنند نمي توان شناخت. آدم ها ديگر وقت شناختن هيچ چيز را ندارند، آنها چيزهاي ساخته و پرداخته از دکان مي خرند، اما چون کاسبي نيست که دوست بفروشد آدم ها بي دوست و آشنا مانده اند. تو اگر دوست مي خواهي مرا اهلي کن.
شازده کوچولو يادآور عزيزان احمد شاملو و آنتون دو سنت اگزوپري

ولي من که خيلي دلم مي خواست دکاني بود که ميشد آدم براي خودش يک دوست بخره....... يک دوست خوب

شنبه، تیر ۲۱، ۱۳۸۲

حرف های نه چندان بيخودی

دانشگاه ودانشجويان.... تو ايران چي داره مي گذره؟؟ مي خوان دانشگاهها رو تعطيل کنن؟ انقلاب فرهنگي!! مي خوان بر پا کنن؟ خدايا اينا ديگه کي هستند احمق ها ولي اگر بتونن چي ؟ اگر دوباره دانشگاهها رو ببندند و دوباره نسل سوخته تحويل بدن چي؟ اگر کشت و کشتار راه بندازن اگر شروع به ارعاب و اعدام و جوون کشي بکنن چي؟ کي به داد مردم خواهد رسيد کي تاوان 4 سال زندان احمد باطبي عزيز رو خواهد داد؟ کي عمر رفته او و جوونهاي ديگه مثل او رو باز خواهد گرداند؟ کي جواني جسم و روح او رو بر خواهد گرداند؟ اگر آمريکا هم حمله کنه مگه چيزي عوض خواهد شد؟ مگه صدام بي پدر مادر پيدا شد و محاکمه شد؟ بعد از اون چي ؟ کي مي ياد سر کار ؟ اين بي پدررضا پهلوي بخواد بياد که ننگه براي تمام تاريخ . مجاهدين که لعنت بر همشون و..... ديگه کي؟ مي شه از شر اسلام راحت بشيم؟ چه قدر احتمال داره؟ بعد از اين همه تبليغات مداوم اين رژيم لعنتي آيا رسوبات اين دين پوسيده حالا حالا ها از قلب و جان ما و مردممون رفتنيه؟ چي خواهد شد؟ آيا مردم ما از متوسط شعور برخوردارند؟ يا اين که فقط تعداد کمي از دانشجوها هستند که مي فهمند؟ جوونهاي ما دنبال چي هستند؟ سکس آزاد يا انديشه آزاد؟ اصلا اونا مي دونن چي مي خوان ؟ زندگي مي خوان مي دونم ولي زندگي معمولي براي ملتي که بسته شده نادان شده تحقير شده چيه؟....... نمي دونم و هيچ اميدي ندارم فکر نمي کنم از شر بي فرهنگي تاريخيمون رهايي داشته باشيم ..... راستي خود شما در روز چه قدر به ديتاتون از دنيا اضافه مي شه؟ ؟؟؟ دوست من به کجا خواهيم رفت؟ مي توني جوابم رو بدي؟

در ضميمه: کاشکي مي شد يک مدت در يک کشور عربي زندگي کنيد تا به چشم خودتون ببينيد که چه قدر اين دين اسلام مال اين عرب هاست چه قدر بهشون مي ياد (همون طور که مسيحي بودن مال اروپايي هاست! ديديد که مردم گشنه و بد بخت آمريکاي لاتين که مسيحي هاي دوآتشه اي هستند چه قدر مسيحي بودنشون مسخره و دور از دين مسيحيت واقعی است؟) اسلام ما هم همون طوريه. ما ايرووني ها بزرگتر از اسلاميم ما بيشتر مي فهميديم و بالاتر بوديم
جلال آل احمد خيلي دوستت دارم ولي چه قدر با عنوان غربزدگيت مشکل دارم و چه قدر بهتر بود اگر اون بود عربزدگي (کسي از تو در حياتت اينو پرسيده بود که اين درستتره )
ايييييييييي دکتر شريعتي که اين قدر دوستت دارم تو مي دوني سولانژ يعني چي! وای که چه قدر کار بدي کردي که اسلام مرده اين آخوندهاي بوگندو رو درست و حسابي آرايش کردي دادي دستشون که بزنن تو سر ما. تو که بزرگترين طرفدار آزادي و آزادي انديشه بودي چه کار کردي؟؟ فکر کردي خميني مثل پدر بزرگوارت آدمه!!! اشتباه کردي خودت مردي و رفتي و بد بختي رو گذاشتي براي ما اينقدر قوي بودي که حتي همين الانش هم کسي (که سرش به تنش بيارزه) جرات نداره بگه تو اشتباه کردي ولي من مي گم که تو اشتباه کردي همتون اي پدران و مادران اي بزرگاني که فکر کرديد داريد کار خيلي خوبي براي کشورمون مي کنيد (با انقلابتون) اشتباه کرديد. اي ايران چرا ما هيچ وفت نفهميديم دين و سياست از هم جدا هستند چرا هيچ وقت مردم ما نفهميدند که دينشون، داشتنش يا نداشتنش مال خودشونه و کسي حق نداره براي ديگري تعيين تکليف کنه؟ کي فکر مي کنه تغيير رژيم دلهاي ما را تغيير خواهد داد؟ آيا رژيم دستور داده به اون زن توي قم که با چاقو بزنه يک دختر جوون رو به جرم بدحجابي بکشه؟؟ از دست خودمون به کی مي تونيم پناه ببريم؟؟؟؟ به کجای اين شب تيره بياويزم قبای ژنده خود را

يک دوست

دوستان عزيز، اگر دلتون می خواد يک وبلاگ انگليسی درست و حسابی بخونيد به دوست عزيز من رامين سر بزنيد

ادامه حرف های بيخودی

بر خلاف مطلب قبلي: ديروز رفتيم رستوران ايروني .... چشمتون روز بد نبينه کيفيت افتضاح (دقيقا مثل ايران) سرويس دهي افتضاح (دقيقا مثل ايران) پيش خدمت ها بي ادب (دقيقا مثل ايران) برخوردها ضايع (دقيقا مثل ايران)

مي دونيد ما ايروني ها خيلي غرور داريم (زيادي) هممون رييسيم هيچکس زير دست نيست. هممون کارمون خيلي درسته خيلي بارمونه از همه دنيا بيشتر!! نمي تونيم به بالادستمون بگيم سر! برامون کسر شانه!!! ولي واقعيت چيه؟ اوضاعمون خيلي بده!!!! از همه دنيا عقبيم همين هندي هاي نفرت انگيز و بدتر از اونا پاکستاني ها دنيا رو فتح کردن به راحتي اقامت مي گيرن و ديگه تو اروپا يا امريکا و کانادا از دست اينها و البته چيني ها جا برای خود سفيد پوست ها نيست چه برسه به ماها. کاشکي يک خورده کمتر مغرور بوديم!!!!! متاسفانه خودم هم همين طوريم

باز هم حرف های بيخودی

هندي ها موجودات نفرت انگيزي هستند و تقريبا اين حکم کلي من استثنا نداره!!!! يک چيز خنده داري که در مورد اين ها وجود داره اينه که مسلموناشون به جاي هاي و يا هلو مي گن سلام عليکم! و بعد مي گن هاو آر يو!!!! (مسخره ها) من هم که از مسلموني خيري نديدم هميشه بهشون جواب مي دم هاي!! و اونا چون مي دونن من مسلمونم و نمي گم السلام و عليکم و رحمت الله و... اين شرو ورها بدشون مي ياد! اونا نمي فهمند که اين که ما ايروني ها به هم مي گيم سلام خوبي؟ اين احوال پرسي ما ايروني ها است و ربطي به اسلام نداره. اين طرز گريتينگ مخصوص ما ها است و ايراني شده اون طرز سلام کردن مسلمون ها است. خلاصه
مي خوام بگم که به خودمون اميدوارم و فکر مي کنم که ما ايراني ها از نظر تيپ و قيافه جزو خوش تيپ ها و خوش قيافه ها در دنيا محسوب مي شيم و از نظر کلاس هم از حداقل کلاس برخورداريم و از نظر هوش و آيکيو هم وضعمون خوبه. ما مي شه گفت از اروپايي ها عقبيم (خيلي عقبيم) و بايد چشممون رو باز کنيم و از اونها خيلي چيزها ياد بگيريم. و به سرعت هم مي تونيم پيشرفت کنيم....... به اميد آن روز.......... راستي يکي نيست از اين پدر مادرهاي ما بپرسه مرض داشتند ما که در مسير درست به سمت پيشرفت بوديم رو اين همه سال عقب انداختند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خودشون کيف دنيا رو کردند و ميني ژوپ پوشيدند!!!! حالا ما مي خواهيم روسريمون رو برداريم بهمون مي گن بي چشم و روووووووو.... واقعا که

چهارشنبه، تیر ۱۸، ۱۳۸۲

يک خاطره

دلم تنگه براي گريه کردن کجاست مادر کجاست..... دلم گرفته

پنج شنبه هفته پيش براي نهار رفتيم به سي ورلد (غذاي دريايي در يک رستوران تائي)، اونجا مي شد با ديدن ماهي ات آن را انتخاب کني و نحوه پختش رو اردر بدي و بعد بخوريش! عزيزترين يک عروس دريايي سفارش داد (گول اسمش رو نخوريد خيلي بي ريخته ولي خب اين عزيزترين ما معتقده بايد هر چيزي را در دنيا امتحان کرد مخصوصا خوردني ها و نوشيدني ها!! را ) خلاصه: دوست خان هم يک ماهي معمولي (حلوا که تا حالا نخورده بود برداشت)، اون در زمينه خورد و خوراک عاقل تره!! بعد من ! واي خدا چي بخورم واي واي خدايا اين همه ماهي عجيب غريب رو چه جوري آفريدي بعد آدميزاد چه چوري کشف کرد که اين ها رو مي شه خورد؟ دردسرتون ندم، ولي بايد بگم که من معتقدم خداي درياها با خداي خشکي ها فرق داره خلاصه به نظرم ساختن درياها و اقيانوسه و آن چه در آن است سخت تراز اونه که خداي خشکي از پسش بر بياد و احتياج به خلاقيت بيشتري داره!!!!! خلاصه
در تمام لحظات سخت زندگي عزيزترين تصميم مي گيره بنابراين هميشه او براي من غذا سفارش مي ده! آقا چشمتون روز بد نبينه برام يک ماهي بدترکيب با چشم هاي وق زده که من تا حالا هيچ جا حتي در برنامه هاي علمي تخيلي هم لنگه اش رو نديده بودم ارد داد اردر دادني!!!!! وووووووووو
وقتي غذا اومد همراهش يک خانم بسيار نازنين تايلندي اومد (اين يکي استثتايي بود بقيه اين طوري نيستند!) به قول دوست خان يک مامان واقعي و شروع به سرو غذا کرد در آرامش و به زيبايي و با محبت، جاتون خالي خلاصه ماهي مرا تکه کرد و گذاشت توي بشقابم من هم که حسابي جو گرفته بودم!!!! با اشتياق شروع به خوردن کردم و عجبا که اينقدر خوشمزه بود که اصلا يادم رفت چي دارم مي خورم . اين گذشت و ما با خاطره خوب آنجا را ترک کرديم ....... و
فرداش (جمعه که تعطيله!!!!) راه افتاديم به سمت آکوا پارک دريم لند خيلي خوشحال و خندان که يکهو: ووووووووووووررررررررررر عررررررررررررررررر
اين صداي بنده بود چون تازه يادم افتاد که من؟؟؟؟ واي خدايا من ... اون.. نهههههههههههه .... اون ماهي وحشتناک و زشت و لزج و..... رو خوردم عرررررررررررررررررررررررررر
و از صندلي عقب ضربات متنابعي به عزيزترين وارد آوردم.........................ولي خوب فکر نمي کنيد يک کم زود يادم افتاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ به قول عزيزترين آيکيوئه ديگه چي کارش مي شه کرد!!!!!!!!!!!!!!!!!!! همين

اااا ديگه دلم تنگ نيست براي گريه کردن؟؟؟؟ اين هم از معجرات وبلاگ نويسي

سه‌شنبه، تیر ۱۷، ۱۳۸۲

واقعا و از ته دل از مرگ لادن غمگين شدم.......ولي خب عزيزترين مي گه وقتي خود خدا در موقع ساختن اين ها قاط زده و اونا رو اينطوري درست کرده ديگه کي مي تونه خرابکاري خدا رو سر و سامان بده!!!! شرمنده ام اين هم نظريه ديگه

من عاشق بچه هستم ولي اگر صاحب بچه هايي با اين سبک مشکلات بشم خودم آنها را از بين خواهم برد! مطمئنم

متاسفم که لحنم اينقدر بدجنسانه به نظر می رسه. خيلی متاسفم لاله هم رفت............ای خدا