1- This is not a personal thing, this is Business.
2- Freddie, you're my older brother. I love you. But don't ever take sides with anybody against the Family again.
3- Have your friends close but your enemies closer.
4- Never let anyone outside the family know what you are thinking, Understood?
5- Remember my new Consigliere, a lawyer with his briefcase can steal more than a hundred men with guns.
6- He never asks a second favor when he has been refused the first.
7- Never hate your enemies, It affects your judgment.
دوشنبه، تیر ۱۶، ۱۳۸۲
The God father 1,2&3
به لطف دوستي دارم به تم پدر خوانده گوش مي دم و در حس خوب اين فيلم فرو مي رم. حدود يک هفته است که دارم دور و بر قلعه کورلئونه مي گردم. راهي به درون نيست و بهتر! ولي حس اون با منه و من دوستش دارم. آدمکشيه ولي تميز! با دست هاي تميز!! من براي کارهايي که مي کنه به مايکل حق مي دم
لزومي نيست من بگم همه مي دونند که موسيقي اش شاهکاره، مي تونيد گوش بديد:
تم پدر خوانده
شرمنده 2.5 مگه!
خيلی ممنونم از رامين عزيز
کوی و 18 تير
برای خواندن حقايقی در مورد کوی و 18 تير می توانيد به ميلاد سر بزنيد
ارسال شده توسط
Unknown
در
۱۱:۴۹ ق.ظ.
0
نظرات
یکشنبه، تیر ۱۵، ۱۳۸۲
من در مفهوم مردانگی کمال گرا هستم
چه حس ناب مردونه اي داره "پدر خوانده" و
در تمام فيلم (1و2) فقط دلم براي کشته شدن فاحشه بي کس و کار سوخت نه هيچ کس ديگه
چه صداي ناب مردونه اي داره فرهاد
در تضاد با مطلب قبل دارم از مردها تعريف مي کنم چون مخلص مردونگي ناب هستم ،مردونگي مثل مايکل، مردونگي يعني غر نزدن، يعني تصميم و اقدام، يعني موفقيت، يعني فقط يک سايه از يک لبخند تلخ روي لبت در اوج پيروزي، يعني کاريکاتور همون لبخند روي لبت در شکست، يعني تو قوي هستي و هيچ اتفاقي برات غير منتظره نيست يعني وقتي ببازي هم حق با توئه
و از اين ديدگاه دکتر شريعتي هم براي من مرد بزرگيه
و باز مرده.... يعني نهايت مرديه چه گوارا
و يعني کاريکاتور مرده جرج بوش!!!همين نه
نژاد پرستی
ما تو ايران خيلي پاستوريزه تربيت مي شيم مثلا در مورد مساله نژاد پرستي در حالي که هيچوقت يک سياه واقعي رو از نزديک نديديم صد در صد معتقديم نژاد پرستي خيلي کار بديه واي بلا به دور خيليييييي بده (حتي از گراس کشيدن بدتره!!!) و در مورد استعمار هند که اونم وايييي خيلي کار بدي بوده نظر مي ديم و بحث مي کنيم که عجب اين انگليسي ها آدم هاي بدي اند و هندي ها چقدر گناه داشتند طفلکي ها
اما واقعيت چيز ديگري است
فقط اگر اين هندي ها رو ديده بوديد، خب دلم نمي خواد حکم صادر کنم ولي حاضرم ده تا همکار انگليسي داشته باشم و زير دستشون باشم ولي يک همکار هندي همرده نداشته باشم
ادعا نمي کنم که حالا من با ديدن فقط دبي و داشتن دو تا و نصفي همکار هندي مي تونم در اين مورد نظر قطعي بدم ولي هر ملتي شايسته رفتاري است که باهاش مي شه و شايسته موقعيتي است که در عالم داره
و فقط مي خوام بگم بايد ديدمون رو عوض کنيم اين افکار انقلابي پوسيده رو دور بريزيم و به دنيا درست نگاه کنيم و اگر برای مقاصد نژادپرستانه! نبود به خودم اجازه مي دادم از قول سهراب عزيز بگم چشم ها را بايد شست ...........اين آت و آشعال هاي سيماي لاريجاني رو يبايد از ذهن و قلبمون دور بريزم!!!!همين
حرف های بيخودی
چند مساله فکرم رو مشغول کرده دلم مي خواد بنويسمشون تا راحت بشم.
يکي در مورد اين مردها است...واي
نمي فهمم آيا سلام کردن به يک خانم از قدر و اعتبار والاي مردها کم مي کنه که اينها با چنين حالت طلبکارانه اي اول صبح به آدم خيره مي شن که زود باش سلام کن!!!! اي بابا خب من هم گاهي (بيشتر وقت ها در واقع!) شاک مي زنم و سلام نمي کنم ....و خب عکس العمل هايي پيش مي آيد که خيلي خنده دار است (اين اتفاق با همکاران هندي بيشتر پيش مي آيد و البته گاهي ايراني ها . تو ايران هم سر کار اين مشکل رو داشتم چون اصولا من آدم خوش رويي نيستم! و اگر طرف هم بداخلاق باشه ديگه هيچي حسابي مي زنيم به تريپ هم و بعد از اون هم بنده هيچ رقم کوتاه نمي يام در نتيجه هيچي ديگه کشمکش و....) داشتم عکس العمل هاي خنده دار را مي گفتم: يکي از اين هندي ها مرد گنده 29 ساله ، پکر مي شه و غصه مي خوره و تا عصر سعي مي کنه به من نگاه نکنه ولي بق کرده همين طور!!!!! آن يکي اون هم هنديه يک مرد دراز بدترکيب چي کار مي کنه تا عصر وقتي من رو مي بينه تمام مدت نهايت سعيش رو مي کنه وانمود کنه منو اصلا نمي بينه ولي اگر کاري با من داشته باشه بهم تلفن مي کنه و مي گه سارا هه منم مي گم هه!!!(آخه اين هندي ها آخر هر حرفي مي گن هه!) و اگر اون يارو ايروونيه باشه که بلا به دور مي ياد سر ميز بغل دستي من و شروع مي کنه با صداي بلند با اون حرف زدن و الکي خنديدن که يعني تو که منو تحويل نمي گيري ديگران مي گيرن چه جور هم!!!!
بايد بگم مردها دنياي مسخره اي در مواجهه با خانم ها دارند، تمام روزشون و گاهي زندگيشون به لبخند اونها بستگي داره و تمام مدت سعي مذبوحانه اي مي کنن نشون بدن نه خير اين طور نيست!!!
خيلي به عزيزترين مفتخرم که اين طوري نيست و به خاطر همين ضعف مردها در برابر زن ها خيلي خوشحالم مرد نيستم.....(البته اين فقط يکي از دلايلمه) خب ديگه بسه . همين
چهارشنبه، تیر ۱۱، ۱۳۸۲
يک چيز خوب
به مطلب قبلي اضافه مي کنم، يک چيز خوب مي تونه اين باشه که بعد از يک روز کاري وقتي رسيدي خونه از سبد خريدت يک دونه آلوي درشت زرشکي آبدار درآري و بهش گاز بزني، عزيزترين هم همين کار رو بکنه به هم يک نگاهي بکنيد و بگيد ووووووووووووه چقدر خوشمزه است و من بگم اا اينو يادم رفت تو وبلاگم جز چيزهاي خوب بنويسم! و ..... همين
سهشنبه، تیر ۱۰، ۱۳۸۲
يک چيز خوب چي مي تونه باشه:
يک تکه شيريني خيلي تازه
يک بوسه خيلي نرم
يک نگاه کوتاه خيلي دوستانه يعني من هستم نگران نباش
يک لبخند شيرين و گذرا
يک نوازش دستهای خيلي آرام و خيلي سريع
يک قطعه موسيقي دلپذير و پايان ناپدير پر از آرامش
يک صحنه عاشقانه آرام
يک خنده آرام دوستانه
هر چيزي که مربوط به يک دوست مي شه و به دوستانه ترين شيوه....همين
اوه نه لطافت يک بچه را فراموش کردم
دلم يک اتفاق خوب مي خواد که بيافته.......خيلي مي خواد
تا حالا شده فکر کنيد مي تونيد پرواز کنيد؟ 8-9 سال پيش در راه دانشگاه اون قسمت سرازيري رو وقتي داشتم پياده با قدمهاي تند مي رفتم فکر مي کردم... نه مطمئن بودم که الان پرواز مي کنم .. الان از روي زمين بلند مي شم پاهام از زمين کنده مي شه ووووووووووو..............من مي پرم.......... آه خداي من چه احساس فوق العاده اي بود و من شک نداشتم که اين که نمي پرم فقط به اين دليله که نخواسته ام. همين
کاش آن زمان شانسم رو امتحان مي کردم کسي چه مي دونه شايد واقعا مي پريييييييييييييييييييييييييدم